برای تو می نویسم
برای تو که خود خود عشقی. راستی مگر عشق چیست؟ جز تجسم خواستن و خواستن؟ 
جزتداوم بی تابی؟ جز نفس هایی که با دیدن و وصال یار به شماره می افتند؟
هنوز هم، و میدانم که همیشه، دیدنت و بودنت غوغایی به پا می کند در دلم. مثل همان 
روزهای اول. اما با عشق و بی تابی و خواستن بیشتر
روزها بود ندیده بودمت. شاید بعضیها بگن که 3-2 روز رو که نمیگن روزها!! اما 
نمیدونن هر ساعت ندیدن تو برای من به اندازه ی روزها میگذره و وقتی دو روز نبینمت 
انگار مدتهاست چیزی کم دارم.
نظرات شما عزیزان:
احســـــــان 
ساعت14:42---26 اسفند 1390
ما بدهکاریم به یکدیگر و به تمام " دوستت دارم" های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماند و آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم که منطقی هستیم .
منا 
ساعت14:08---6 اسفند 1390
مرسی پیشی جون واسه کامنتت.......چه وب نازی داری
|